خيمه مي سوزد
سردارم برگرد خيمه مي سوزد
جان برادر آبي نمانده خيمه مي سوزد
سردارم برگردخيمه مي سوزد
جان برادرحالي نمانده عباسم برگرد
غوغاشده به پااز مرگ سردارم
طفلان زانويه غم ازمرگ سردارم
بنشسته گوشه اي خواهر غمخوارم
تابرگردي اخا خيمه وفا دارم
جان برادر عباسم برگرد
تاجانم در بدن مانده اي سرورم
مولا مبرمرا نزد اهل حرم
چون دادم قول آب رقيه ي مضطرم
ازروي دخترت اينك شرمنده ام
مرا خيمه مبر اخا تا زنده ام
مشك دريده ام اينك دهد گُوا
صدها تيرعدو براو ماند ازجفا
خواستم بياورم آبي درخيمه گاه
اماگشته دودست يارب ازمن جدا
اينك اين جايگاه برمن شد قتلگاه
عباسم اي اخابرگرد جان پدر
چون بعدت مي شود دانم خاكم به سر
كي باشدغيرتو سردار اين لشكر
پاسدار خيمه ها اي پرشور وشرر
عباسم برگرد عباسم برگرد
ماه بني هاشم عباس باوفا
بخشنده چون پدر اي باجود و سخا
بنما نظربه اين جمع و اهل صفا
فريدوني به دل بهرت دارد عزا
عباس باوفا برگرد جان اخا
8/8/88